قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4812
تاريخ الفي ( فارسى )
مجموع بازگردانيد ، مگر چولپان ملك آغا « 1 » كه همراه بود . و اميرزاده ميرانشاه در اين وقت از خراسان آمده ملحق شد . و امرا هر يك به مورچل « 2 » خود روان شدند . و در موضع قراسمان ايلچيان توقتمش خان رسيدند و يك دست شنقار « 3 » و نه اسب راهوار كه پيشكش آورده بودند ، گذرانيدند و زبان به عذرخواهى گشودند . و آنچه توقتمش خان پيغام كرده اين بود كه « آن حضرت پدر و ولىنعمت است . اگر تقصيرى واقع شده است ، اميد عفو دارم و بعد از اين تا زنده باشم طريقهء بندگى از دست نخواهم داد . » و آن حضرت در جواب فرمود كه « آنچه با او كردهام عالميان را معلوم است . در عوض آنچه او كرد عالميان را پنهان نيست . « 4 » حاليا كه او شنيده كه ما متوجه اوييم مىخواهد كه روز بگذارند . اگر راست مىگويد كه طالب صلح است على بيك را به استقبال ما فرستد كه آنچه مصلحت باشد به جاى آوريم . » و ايلچيان را خلعت داده با امرا و شاهزادگان به مشورت نشست ، « 5 » و ايلچيان را گرفته متوجه توقتمش خان شد و از يسى و قراچق و صبران گذشته سه هفته در بيابان رفت و از بىآبى لشكر جفاى بسيار كشيده در غرّهء جمادى الأول در سارق اوزون « 6 » به آب رسيدند و چند روزى آنجا آسوده شده و چون آب بسيار بود ، سپاه از آب گذشتند . در آن وقت دو نوكر از ايدكو گريخته به بيابان رفتند و چون به طرف توقتمش خان رفتند كس از عقب آنها رفته نرسيده ، از آنجا روان شده در مغاكها آب يافته مىرفتند . « 7 » و به الغ طاق ( كوه بزرگ ) آمده آن حضرت به نظارهء آن دشت بر بالاى كوه برآمد تمام عالم سبز و خرم به نظر درآمد . آن روز آنجا توقف شد و منارى از سنگ برآورده تاريخ بر آن [ 490 الف ] سنگ نقش شد « 8 » و از آنجا شكاركنان روان شده به كنار آب بيلاق جوق « 9 » آمده از آب گذشتند و بعد از بيست روز به موضع اناقرغوى « 10 » رسيده شد . و چون نهضت همايون
--> ( 1 ) . نسخ : حلبا نملك حاجى بيك . تصحيح از ظفرنامهء شامى ( ص 117 ) شامى او را « خاتون عظمى » ناميده است . ( 2 ) . مورچل : سنگر ( 3 ) . شنقار مرغ شكارى معروف است ؛ باز . چون اين پرنده بر روى دست ( ساعد ) مىنشسته ، به همين جهت واحد شمارش آن « دست » است . ( 4 ) . ظفرنامه : « . . . بهواسطهء او با اوروس خان مخالفت كردم و مال و نعمت فراوان به دو دادم و لشكرها با او فرستادم . . . » ( 5 ) . شانزدهم ربيع الأول . ( 6 ) . نسخ : ساريو اورى . تصحيح از ظفرنامه و روضة الصفا . سارق يا « سارى » به تركى به معنى زرد است . ( 7 ) . ظفرنامه : « پيش از اين دو نوكر از ايدكو گريخته آمده بودند و از توجه بندگى امير صاحبقران خبر دادند و گفتند با لشكرى فراوان و حشرى بىپايان . . . مىرسد . توقتمش خان را از شنودن اين خبر آتش غيرت در نهاد شعلهور شد . » ( 8 ) . ظفرنامه : « و امر كرد كه جميع لشكريان سنگ آوردند و آنجا نشانهء بلند بنا كردند و سنگتراشان را امر فرمود تا تاريخ آن ايام بر آن نقش كردند تا نشانه [ اى ] باشد و بر روى روزگار ذكر آن نهضت باقى ماند . » ( 9 ) . ق : بلان جوق ؛ م ، ش : يلان جرق . تصحيح بر اساس ظفرنامه . ( 10 ) . متن : الغوغوى .